تبلیغات اینترنتیclose
اشعارحسین منزوی-11
پیچک ( حسین منزوی )
شعر و ادب پارسی



نوشته شده در تاريخ شنبه 12 تير 1395 توسط سید مجتبی محمدی |


ﺗﻤﺎﻡ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﯾﮏ ﺗﻮﺩﻩ ﻫﯿﻤﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺷﺮﺭ
ﻭ ﺁﻧﭽﻪ ﻣﺎﻧﺪ ﺯ ﻣﻦ، ﺧﺎﮎ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺧﺎﮐﺴﺘﺮ

ﺑﺪﻝ ﺑﻪ ﺩﻭﺩ ﺷﺪ ﺁﻧﻬﻢ ﮐﻪ ﺑﻮﺩ ﺩﺭ ﺫﻫﻨﻢ
ﺍﺯ ﺁﻥ ﺗﻨﺎﻭﺭ ﭘﺮ ﻣﯿﻮﻩ ﺳﺒﺰ ﺑﺎﺭﺁﻭﺭ

ﻭﺯ ﺁﻥ ﭘﺮﻧﺪﻩ ﯼ ﺁﺑﯽ ﮐﻪ ﺁﺷﯿﺎﻧﺶ ﺭﺍ
ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺩﻭ ﺩﺳﺘﻢ - ﺩﻭﺳﺎﻗﻪ ﺍﻡ- ﺩﺭ ﺑﺮ

ﺍﺯ ﺁﻥ ﺣﺮﻭﻑ ﺩﺭﺧﺸﺎﻥ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺯﻣﺮّﺩ ﻣﻦ
ﺷﻌﺎﻉ ﺳﻮﺯﻧﯽ ﺻﺒﺢ ﻣﯽ ﻧﮕﺎﺷﺖ ﺑﻪ ﺯﺭ

ﺑﺪﻝ ﺑﻪ ﺩﻭﺩ ﺷﺪ ﺁﺭﯼ ﻫﺮﺁﻧﭽﻪ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺟﺎ
ﺍﺯ ﺁﻥ ﺩﺭﺧﺖ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺑﻮﺩﻡ - ﺁﻥ ﻣﻦِ ﺩﯾﮕﺮ

ﻭ ﺁﻧﭽﻪ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﯼ ﺁﺧﺮﯾﻦ ِ ﻣﻦ ﺑﻮﺩﻩ ﺳﺖ :
ﻫﻤﻪ ﮐﺸﺎﮐﺶ ﺍَﺭّﻩ، ﻫﻤﻪ ﻧﻬﯿﺐ ﺗﺒﺮ

ﻧﻪ ﻫﯿﭻ ﻣﯽ ﻧﮕﺮﻡ ﺩﯾﮕﺮ ﻭ ﻧﻪ ﻣﯽ ﺷﻨﻮﻡ
ﻧﻪ ﺑﺮ ﮔﻠﻢ ﻧﻈﺮﯼ ﻫﺴﺖ ﻭ ﻧﺰ ﭘﺮﻧﺪﻩ ﺧﺒﺮ

ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﮔﺮﺩﺵ ﺗﻘﻮﯾﻢ ﻭ ﺭﺍﺯ ﻓﺼﻞ ﭼﻪ ﮐﺎﺭ؟
ﮐﻪ ﻧﺰ ﺧﺰﺍﻥ ﺧﻄﺮﻡ ﻫﺴﺖ ﻭ ﻧﺰ ﺑﻬﺎﺭ ﺛﻤﺮ

ﺩﺭﺧﺖ ﻫﺎﯼ ﺟﻮﺍﻧﺘﺮ ! ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺁﺭﯾﺪ
ﺩﺭ ﺁﻥ ﺑﻬﺎﺭ ﮐﻪ ﮔﻞ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﺗﺮ

ﻧﺴﯿﻢ ﻫﺎﯼ ﺟﻮﺍﻧﺘﺮ ﺣﺮﺍﻣﺘﺎﻥ ﺟﺰ ﺩﻭﺳﺖ
ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺧﺎﻟﯽ ﻣﻦ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻧﺸﯿﻨﺪ ﺍﮔﺮ

ﺑﻪ ﺑﺎﺩ ﻣﯽ ﺭﻭﻡ ﻭ ﻣﯽ ﺭﻭﻡ ﺯ ﯾﺎﺩ ﺷﻤﺎ
ﻭﺯﺍﻥ ﺷﻮﺩ ﭼﻮ ﺑﻪ ﺧﺎﮐﺴﺘﺮﻡ ﻧﺴﯿﻢ ﺳﺤﺮ .

 


ﺣﺴﯿﻦ ﻣﻨﺰﻭﯼ

 

برچسب ها : ﺗﻤﺎﻡ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﯾﮏ ﺗﻮﺩﻩ ﻫﯿﻤﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺷﺮﺭ( حسین منزوی ) .,

موضوع : اشعارحسین منزوی-11, | بازديد : 70

نوشته شده در تاريخ شنبه 12 تير 1395 توسط سید مجتبی محمدی |

 

تو سرنوشت منی ، از تو من کجا بگریزم ؟
کجا رها شوم از این طلسم ؟ تا بگریزم

اسیر جاذبه ی بی امان ات آن پر کاهم
که ناتوانمت از طیف کهربا ، بگریزم

تو خویش راز اساطیر و قصه های محالی
و گر به کشور سیمرغ کیمیا بگریزم

به جز تو نیست هر آن کس که دوست داشته بودم
اگر هر آینه سوی گذشته ها ، بگریزم

هوا گرفته ی عشق توام ، چگونه از این دام ،
به بال بسته دوباره سوی هوا بگریزم ؟

به خویش هم نتوانم گریخت ، از تو که عیب است
ز آشناتری اکنون به آشنا ، بگریزم

کجا روم که نه در حلقه ی نگین تو باشد ؟
مگر به ساحتی از سایه ی شما بگریزم

به هر کجا که رَوَم ، رنگ آسمان من این است
سیاه مثل دو چشم تو ! پس چرا بگریزم ؟

 

حسین منزوی

برچسب ها : تو سرنوشت منی ، از تو من کجا بگریزم ؟( حسین منزوی ),

موضوع : اشعارحسین منزوی-11, | بازديد : 88

نوشته شده در تاريخ شنبه 12 تير 1395 توسط سید مجتبی محمدی |

 

و كلمه بود و جهان در مسير تكوين بود
و دوست داشتن آن كلمه نخستين بود

خدا،امانت خود را به آدمي بخشيد
كه بار عشق،براي فرشته سنگين بود

و زندگاني و مرگ آمدند و گفته نشد
كز اين دو،حادثه اولّي،كدامين بود

اگر نبود به جز پيش پا نمي ديديم
هميشه عشق همان ديده جهان بين بود

به عشق از غم و شادي،كسي نمي گيرد
كه هر چه كرد،پسنديده و به آيين بود

اگر كه عشق نمي بود ، داستان حيات
چگونه قابل توجيه و شرح وتبيين بود؟

 و آمديم كه عاشق شويم و در گذريم
كه راز آمدن و مرگ آدمي ، اين بود

 

حسین منزوی

برچسب ها : و كلمه بود و جهان در مسير تكوين بود( حسین منزوی ),

موضوع : اشعارحسین منزوی-11, | بازديد : 74

صفحه قبل 1 صفحه بعد