تبلیغات اینترنتیclose
تلاقی بشکوه مه و معمایی( حسین منزوی )
پیچک ( حسین منزوی )
شعر و ادب پارسی



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 25 خرداد 1395 توسط سید مجتبی محمدی |

 


تلاقی بشکوه مه و معمایی
تراکم همه­ی رازهای دنیایی

به هیچ سلسله­ی خاکیان نمی­مانی
تو از کدامین، دنیای تازه می­آیی؟

عصیر دفتر «حافظ»؟ شراب شیرازی؟
چه هستی آخر؟ کاین گونه گرم و گیرایی؟

تو از قبیله­ی سوزان آتشی شاید
چنین که سرکش و پاک و بلندبالایی

مرا به گردش صد قصّه می­برد چشمت
تو کیستی؟ ز پری­های داستان­هایی؟

شعاع نوری، بر تپه­های روشن موج
تو دختر فلقیّ و عروس دریایی

نسیم سبزی، از جلگه­های تخدیری
گل سپیدی، برآب­های رویایی

فروغ­باری، خون نظیف خورشیدی
شکوهمندی، روح بزرگ صحرایی

تو مثل خنده­ی گل، مثل خواب پروانه
تو مثل آن­چه که ناگفتنی است، زیبایی

چگونه سیر شود چشمم از تماشایت؟
که جاودانه­ترین لحظه­ی تماشایی.

 

 

 حسین منزوی

 

برچسب ها : تلاقی بشکوه مه و معمایی( حسین منزوی ),

موضوع : اشعارحسین منزوی-3 , | بازديد : 61