تبلیغات اینترنتیclose
ای دور مانده از من ناچار و ناسزاوار ( حسین منزوی)
پیچک ( حسین منزوی )
شعر و ادب پارسی



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 7 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

ای دور مانده از من ناچار و ناسزاوار 
آنسوی پنج خندق - پشت چهار دیوار

ای قصه ی تو و من - چون قصه ی شب و روز 
پیوسته در پی هم ، اما بدون دیدار

سنگی شده است و با من تندیسوار مانده است 
آن روز آخرین وصل ،‌و آن وصل آخرین بار

بوسیدی و دوباره... بوسیدی و دوباره 
سیری نمی پذیرفت از بوسه روحت انگار 

با هر گلوله یک گل در جان من نشاندی 
از بوسه تا که بستی چشم مرا ، به رگبار 

دانسته بودی انگار ، کان روز و هر چه با اوست 
از عمر ما ندارد ،‌دیگر نصیب تکرار 

آندم که بوسه دادی چشم مرا ، نگفتم 
چشمم مبوس ای یار ، کاین دوری آورد بار

 

 

حسین منزوی

برچسب ها : ای دور مانده از من ناچار و ناسزاوار ( حسین منزوی),

موضوع : اشعارحسین منزوی-1 , | بازديد : 522

صفحه قبل 1 صفحه بعد